تبلیغات
. - مرد ناشناس2
مرد ناشناس2
ارسال در تاریخ چهارشنبه 17 شهریور 1389 توسط یعقوب مومنی
ثواب آن دینار

دو روز بود كه در خانه ی حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) چیزی برای خوردن پیدا نمی شد. حضرت علی(ع) از همسرش پرسید: در خانه غذایی هست؟

حضرت فاطمه(س) كمی مكث كرد و سپس گفت:نه، سوگند به خدایی كه پدرم را افتخار نبوت داد. چیزی برای خوردن نداریم.

حضرت علی(ع) فكری كرد و گفت: پس چرا مرا از این وضع آگاه نكردی تا چیزی برایتان فراهم كنم.

حضرت فاطمه(س) سر خود را پایین انداخت و گفت: خجالت كشیدم كه از تو چیزی بخواهم و بر آن توانایی نداشته باشی.

حضرت علی(ع) از جایش بلند شد. به خدا توكل كرد و از خانه بیرون آمد. او كسی را می شناخت كه به او دیناری وام دهد. دینار در جیبش بود كه در كوچه ها به «مقداد» برخورد. او با وضعی پریشان و در آن گرما، به دنبال غذایی می گشت. مقداد هم برای تهیه آذوقه بیرون آمده بود. حضرت علی(ع) به او نزدیك شد و به آرامی دینار خود را به مقداد داد. سپس به سوی مسجد حركت كرد. در مسجد، پیامبر(ص) را دید. آنها نماز را به جای آوردند. پس از نماز، پیامبر(ص) رو به حضرت علی(ع) كرد و گفت: مرا به شام دعوت نمی كنی؟

حضرت علی(ع) شرمنده شد و گفت: مقدمتان را گرامی می داریم ای رسول خدا.

آن دو به سوی خانه آمدند. حضرت فاطمه(س) چون صدای پدر را شنید و نمازش تمام شده بود از محراب عبادت بیرون آمد و بر پدر و همسرش سلام كرد. پیامبر(ص) فرمود: دخترم حالت چطور است؟ غذایی برای خوردن آماده كن.

كاسه ای كه در پشت سر حضرت فاطمه(س) بود و از آن بخار برمی خاست را نزد پدر گذاشت.

حضرت علی (ع) حیرت كرده بود. داخل كاسه خوراكی مطبوع دیده می شد. پیامبر(ص) لبخندی زد و فرمود: یا علی این خوراك ثواب آن دینار است. این طعام از سوی خداوند عالم است. یا علی! خداوند تو را همان كرامت داد كه زكریا را و ای فاطمه! تو را همان قدر منزلت داد كه مریم را مرحمت فرمود. هر زمان كه زكریا در محراب به نزد مریم می رفت. می دید كه خوراكی نزد او آماده است. می پرسید این غذا از كجا برای تو فراهم شده؟

 




طبقه بندی: فضائل علی، 
قالب وبلاگ مرجع راهنمای وبلاگ نویسان